شمس الدين رشديه
17
سوانح عمر ( فارسى )
آخوند ميپرسيد ، « ياد گرفتند ؟ » همه بصداى بلند ، « بله . » درس سوم : ( تركيب حروف ) ب الف با - ت الف تا - ث الف ثا - جيم الف جا ، تا آخر حروف . بحث دوم : الف واو او - ب واو بو - ت واو تو - جيم واو جو - س واو سو ، تا آخر . حروف . بحث سوم : الف ى اى - ب ى بى - ت ى تى - جيم ى جى - س ى سى ، تا آخر . هيجى و تقسيم كلمه : « كتاب هيجى كن » ، كاف زيرك - ت الف تا - ب جزمى . كتاب . « دوات را هيجى كن » ، دال زبر د - واو الف وا - ت جزمى ، دوات . « جمال را هيجى كن » ، جيم زبر ج - ميم الف ما - لام جزمى ، جمال . همه « ياد گرفتند ؟ » « بله » . بدين ترتيب حروف و حركات و تنوين مدتى مديد مداومت ميشد . پس از اينها ، آخوند طفلى را بحضور خوانده ميگويد ، « بنويس گل » . بچه ميماند . خدايا چه كند ؟ چه بنويسد ؟ چه خاكى بسر كند ؟ آخوند ميگويد ، « گاف پيش گ - لام جزمى گل . » كودك حيران ميماند ، گاف پيش گ چه فلزيست ؟ چه جانوريست ؟ - لام جزمى اسم گل است يا باغبان ؟ اينجا است كه تسليم چوب و فلك مىشود . بيچاره طفل در نوشتن گل ، « گ » را بلد است نوشتن « ل » را هم بلد است ، در تركيب اينها معطل ميماند . از مطلب دور نيفتيم . زجر و آزار معلم نسبت به اطفال باندازهيى بود ، كه مرخص كردن آنها از چنگ معلم ثواب بزرگى شناخته شده بود - دردها دوا ميكرد و حاجتها روا ميساخت . مثلا اگر زنى كه در حال وضع حمل بود و كار به سختى ميكشيد ، فورا اطرافيان زائو پولى بيكى از اين مكتبداران ميدادند كه مكتب را تعطيل و شاگردان را مرخص كند ، تا بخوشى اين آزادشدگان خدا به مريض آنها رحم كند و از شكنجهزايش آسوده شود . از اينكه مرخص شدن از مكتب را آزاد شدن ميگفتند ، معلوم مىشود كه حال به چه منوال بوده ؟ نه تنها اين آخوند اين اندازه سختگيرى را داشت بلكه اين دستور عمومى مكتبداران بود كه سرگذرها دكانى را گرفته زندان بىگناهان و اطفال معصوم ساخته بودند . اينست قسمتى از زبانحال شاگردان مكتبخانهها : « چهارشنبه كنم فكرى ، پنجشنبه كنم شادى ، جمعه ميكنم بازى ، اى شنبه ناراضى ، پاها فلك اندازى ، چوبهاى آلبالو ، پاهاى خونآلو ( د ) . » خلاصه مجازات بيرحمانه معلم ، رشديه را سخت متاثر ميكرد . بچهها را سپرده بود صبح زود قبل از آخوند بيايند و كليد مكتب هم پيش خودش بود . صبح زودتر از ساعت معمول بمكتب يعنى دكان آمده ، در را باز و حريم آن را آب و جارو ميكرد ، بچهها هم بتدريج حاضر ميشدند و رشديه درس را روانشان ميكرد - بچهها وجود رشديه را مغتنم ميشمردند كه بكمك او درسشان را ياد ميگرفتند و در مجازاتشان تخفيفى